……………………………………………………………………………………..
جلوه های رضوی در آیینه ی شعر ترکان پارسیگوی

به قلم: علی علیزاده (امید سلماسی)
ترکان پارسیگوی بخشندگان عمرند
ساقی بشارتی ده پیران پارسا را (حافظ شیرازی)
شاعران ایرانی از اشتیاق زیارت و حضور در مرقد مصفای حضرت ثامن الحجج امام علی بن موسی الرضا المرتضی(ع) از هر قوم و زبانی ، با زبان شعر در مدح و ثنا و منقبت ویا مرثیه آن امام همام چکامه سرایی ها کرده و به محضر سلطان خراسان عرض ارادت و ادب خود را اعلام کرده اند و البته در این میان شاعران ترک زبان ایران، علاوه بر اشعاری که به زبان مادری به حضرت معین الضعفا(ع) تقدیم کرده اند ؛ شعرهای احساسی و قلبی خود را به زبان فارسی نیز به رشته تحریر درآورده و به حضرت شمس الشموس امام رضا(ع) اتحاف نموده اند.
شعر ارزشی و آیینی در ادبیات ایرانی پیشینه ی مستحکم و طولانی دارد و شاعران ایران زمین همواره محبت اهل بیت (ع) را در دل داشته و در سروده های خویش انعکاس دادهاند.
شاعران پارسیگوی ترک زبان در منقبت، بیان صفات، وصف حالات و اخلاق و حکمت امام رضا(ع)، وصف بارگاه ملکوتی آن حضرت، مرثیه امام(ع)، احادیث ، غربت و موضوعات دیگر مرتبط با حضرتش شعرسرایی کرده و مراتب ارادت و ادب خویش را با زبان شعر ابراز داشته<اند و این روند در روزگار ما البته وسعت بیشتری دارد.
به قول یکی از دوستان، گاهی بعد از خواندن زیارت نامه و قرآن، فرد میخواهد حرفهای دلش را بزند اما حرفهای زیبایی ندارد که به امام رضا(ع) بگوید یا درد دل کند؛ گاهی یک قطعه شعر و حتی یک بیت شعر میتواند تمام آنچه که در دل دارد را بیان و در قالب و ابزار شعر میتواند آن ارتباط روحانی را با امام رضا(ع) برقرار کند.
اشعار شاعران اقوام ایرانی که با زبان فارسی به اهل بیت(ع) و بخصوص به امام رضا(ع) تقدیم می شود علاوه بر اینکه از محبت و دلدادگی همه ایرانیان به این بزرگواران نشات میگیرد به جایگاه ادب فارسی نیز در نزد مردم این سرزمین بر می گردد.
آنچه در ادامه می آید جلوه هایی زیبا از شوق و ذوق ایرانیان ترک تبار و فارسی سرای برای نشان دادن تعهد دینی این شاعران و شناخت هرچه بیشتر آن حضرت است.
از این رو بر آن شدم تا با ذکر مثالهایی برگزیده از اشعار شاعران ترک فارسی سرای ، گوشه هایی هرچند کوچک از سیمای حضرت امام رضا علیهالسلام را برای مخاطبان نشان دهم.
۱- جناب خاقانی شروانی
افضل الدین بدیل بن علی شروانی، متخلص به خاقانی (متولد ۵۲۰ قمری در شروان، متوفای ۵۹۵ قمری در تبریز) و ملقب به حسان العجم یکی از شاعران نامدار ایرانی و از قصیده سرایان و غزلسرایان بی بدیل است که در سده ششم هجری زیسته است.
جناب خاقانی دو قصیده بلند در مدح امام رضا (ع) سروده است. شاعر که از مردمان روزگار خویش گلهمند است در اشعار خویش از اشتیاق و آرزوی قلبی خود برای سفر به خراسان سخن گفته و از وجود عواملی که مانع سفر او شدهاند، گلایه کرده است. خاقانی این قصیده را در ری سروده است. جایی که نامهای از اتابک اعظم ایلدگز، اتابک آذربایجان، آمده بود و بر همان اساس از رفتن خاقانی به خراسان ممانعت کردند.
خاقانی در این سروده، صفاتی چون افلاک معالی و فردوس را به خراسان نسبت داده و از حرم امام هشتم با عنوان روضه پاک رضا یاد کرده است.
خاقانی در بیت سوم خود را به حضرت عیسی(ع) تشبیه کرده است. آسانترین تشبیه عیسیام این است که وجه شبه را محرومیت بدانیم. حضرت عیسی در آسمان چهارم ماند و نتوانست بالاتر برود، به دلیل سوزنی که همراه داشت. خاقانی هم از رفتن به خراسان محروم است. یک وجه شبه بعید هم دارد: فلک چهارم به خورشید نسبت دارد. خراسان هم به خورشید نسبت دارد. هشتم درِ رضوان یعنی خراسان؛ هشتم در رضوان، بالاترین مرتبهی بهشت است.
این قصیده را با هم می خوانیم:
« چه سبب سوی خراسان شدنم نگذارند
عندلیبم به گلستان شدنم نگذارند
نیست بستان خراسان را چو من مرغی
مرغم آوخ سوی بستان شدنم نگذارند
عیسیام منظر من بام چهارم فلک است
که به هشتم در رضوان شدنم نگذارند
آری افلاک معالی است خراسان چه عجب
که بر افلاک چو شیطان شدنم نگذارند
من همی رفتم باری همه ره شادان دل
دل ندانست که شادان شدنم نگذارند
ری خراس است و خراسان شده ایوان ارم
در خراسم که به ایوان شدنم نگذارند
درد دل دارم و درمانش خراسان، ز سران
چون سزد کز پی درمان شدنم نگذارند
جانم آنجاست به دریای طلب غرقه مگر
کوه گیرم که سوی کان شدنم نگذارند
بهر فردوس خراسان به در دوزخ ری
چه نشینم که به پنهان شدنم نگذارند
گوی من صد پی از آن سوی سر میدان شد
گر چه با گوی به میدان شدنم نگذارند
فید بیفایده بینم ری و من فیدنشین
که سوی کعبه ایمان شدنم نگذارند
روضه پاک رضا دیدن اگر طغیان است
شاید ار بر ره طغیان شدنم نگذارند
دلم از عشق خراسان کم اوطان بگرفت
وین دل و عشق به اوطان شدنم نگذارند
از وطن دورم و امید خراسانم نیست
که بدان مقصد کیهان شدنم نگذارند»
خاقانی در قصیدهای دیگر شرح این آرزومندی را آورده است و مطلع آن چنین است:
به خراسان شوم ان شاءالله
آن ره آسان شوم ان شاءالله
شاعر در پایان این سروده در بیانی زیبا و شاعرانه، خود را به پروانهای تشبیه کرده است که در حالت شوق و مستی گرد روضه امام میگردد:
گرد آن روضه چو پروانه شمع
مست جولان شوم ان شاءالله
۲ – شهید نسیمی
شهید سید علی(ابوالفضل) عمادالدین نسیمی متخلص به نسیمی، شاعر و متفکر شیعی در قرن هشتم هجری(متولد ۷۴۷ و متوفی ۸۱۱ یا ۸۰۷ قمری) بود. او بنا به منابعی ضعیف از ترک های شیراز یا بنابر سه قول قوی از مردمان تبریز است که مدفنش را حلب سوریه نوشته اند.
نسیمی از جمله نخستین شاعران شیعی است که اسامی همه ۱۴ معصوم (ع) را در اشعار خود آورده است و به نام مبارک امام رضا(ع) در این شعر اشاره کرده است:
«ز بعد احمد مختار امام من علی است
که عالم است به قرآن و سر کشف غطا
پس از علی، حسن بن علی است رهبر دین
دگر حسین علی کوست سید شهدا
امام زین عباد است و باقر و صادق
چنانکه موسی کاظم، دگر علی رضا
محمد تقی آن کو به زهد مشهور است
دگر علی نقی آن امام ماه لقا
ز بعدشان حسن عسکری شیردل است
که بود یار احبا و قاتل اعدا
محمد بن حسن، صاحب زمان مهدی
که اوست صاحب تأویل و مفخر فقر»
نسیمی بیشتر در قالب های غزل ، قصیده و رباعی هنرنمایی کرده و اشعار خود را سروده است.
نسیمی در دو قصیده و در دو قطعه نام و یاد امام هشتم(ع) را گرامی داشته و به مدح و منقبت حضرتش پرداخته است.
وی امامش را در قصیده ذیل ، قائم مقام خاتم پیامبران و همچنین سلطان هر دو عالم و آفتاب برج امامت خطاب می کند و دانش امام رضا(ع) را به دانش حضرت خاتم الانبیا(ص) تشبیه کرده و آن را بی انتها می داند.
نسیمی امام عزیزش را ملجا و پناه خود می داند و به وی پناه می برد و در جای دیگر، فضایل آن حضرت را به حضرت نبی(ص) و امیرالمومنین(ع) نسبت می<دهد و درگاه حضرتش را دارالشفا می خواند.
قصیده اول به شرح زیر است:
« آن روضه مقدس و آن کعبه صفا
آن مرقد مطهر و آن قبله دعا
آن قبه منور با رفعت و شرف
کو، هست عرش منزلت و آسمان بنا
دانی که چیست؟ قبله حاجات جمله خلق
یعنی مقام مشهد سلطان اولیا
بحر کمال و خازن اسرار »لوکشف«
گنج علوم و گوهر دریای »لافتی «
قایم مقام ختم رسل، صدر کائنات
مسندنشین بارگه ملک کبریا
سرخیل اصفیا و امام هدی بحق
سلطان هردو کون علی موسی الرضا
آن آفتاب برج امامت که می رسد
خورشید را ز قبه پرنور او ضیا
آن پادشاه ملک ولایت که همتش
بر خوان خویش خلق جهان را زده صلا
آن در قیمتی که به دریای فکر و عقل
کس ره بدو نمی برد الا به آشنا
شاهی که خلق را سبب حب و بغض او
از دوزخ است خوف و به جنت بود رجا
ای افصحی که علم ترا در بیان حق
چون دانش رسول خدا نیست انتها
تسبیح ذاکران تو یعنی ملائکه
سبحان من تقدس بالعز والعلا
اوراد ساکنان سماوات، روز و شب
در مدح جد و باب تو یاسین و هل اتی
در وصف روی و موی تو خوانند قدسیان
هر صبح و شام سوره واللیل والضحی
کی وصف (و) مدحت تو بود حد هرکسی
چون کردگار گفته ترا مدحت و ثنا
چون وارث محمد و موسی تویی، بحق
آمد برون ترا ز شجر مصحف و عصا
سنگی که هست از کف پایت بر او نشان
چون مروه خلق سجده کنند از سر صفا
از بهر روشنی بصر، خاک درگهت
در دیده می کشند خلایق چو توتیا
فراش بارگاه جلال تو: جبرئیل
مداح خاندان شما حضرت خدا
باب بنی فضائل تو: مرتضی علی
جد بزرگوار تو: سلطان انبیا
در گوش خادمان و مقیمان درگهت
هردم رسد ز حضرت حق »فادخلوا« ندا
ز آواز حافظان خوش الحان حضرتت
هر بامداد در ملکوت اوفتد صدا
بر بلبلان روضه تو رشک می برند
بستان سرای جنت و مرغان خوش نوا
در زیر سایه علم مصطفی رود
آن کس که او به ملک ولایت زند لوا
حق موالیان تو در روز رستخیز
خلد برین و شربت کوثر بود جزا
آن کس که کرده در ره دین شما خلاف
او را همیشه در درک اسفل است جا
تو حجت خدایی و ما بندگان همه
بنهاده ایم سر چو قلم بر خط رضا
یا شاه اولیا نظری کن که عاجزیم
افتاده در کمند غم و محنت و بلا
دارالشفاء خسته دلان آستان توست
با صد نیاز آمده ایم از پی شفا
چشم عنایتی به سوی حال ما فکن
تا از عنایت تو رهیم از غم و عنا
هرکس ز حادثات به جایی برد پناه
آورده ایم ما به جناب تو التجا
هستیم ز سائلان درت یا ابوالحسن
داریم امید از کرمت رحمت و عطا
درویشم و تو پادشه بنده پروری
سلطان تویی و ما همه بیچاره و گدا
دردی که بر دل من بیچاره خاطر است
آن را هم از خزانه لطفت رسد دوا
جز زاری و دعا چه بدان حضرت آوریم
ای قادر کریم و خداوند رهنما«
از خلق، ای تو باقی و عالم همه فنا
یارب به انبیا و رسولان حضرتت
یارب به عز و منزلت و فخر مصطفی
یارب بحق سید کونین و آل او
یارب به علم و حلم و کمالات مرتضی
یارب به پاکی و شرف فاطمه که هست
جبار بر فضیلت و بر عصمتش گوا
یارب به عزت حسن و حرمت حسین
مسموم کین دشمن و مظلوم کربلا
یارب به سوز سینه زین العباد، کو
هرگز به عمر خویش نیاسود از بکا
یارب به فضل و دانش باقر که چون نبی
هرگز نبود مهر دلش از خدا جدا
یارب به صدق جعفر صادق که در جهان
اسلام را به برکت علمش بود بقا
یارب به حق موسی کاظم که در دو کون
بر خلق کائنات امیر است و مقتدا
یارب بدان شهید خراسان که درگهش
چون کعبه است قبله حاجات خلق را
یارب به حق موسی رضا آن شه جوان
والی ولی و آل حق و والی ولا
یارب به حرمت تقی متقی که بود
سرو ریاض خلد و گل باغ انما
یارب به ذات پاک علی نقی که هست
قایم مقام آن شه معصوم مجتبی
یارب به طاعت حسن عسکری که کس
چون او امور حق به شرایط نکرد ادا
یارب به حق مهدی هادی که جمله خلق
دارند تا به حشر بدان شاه اقتدا
یارب به ذات جمله امامان که ذاتشان
پاک آفریده ای ز همه زلت و خطا
کاین بنده روی کرده بدان کعبه نجات
آورده است زاری و حاجات با دعا
جرمم همه ببخش و مرادات بنده ات
از فضل خود بدآور و حاجات کن روا
امیدوار بنده نسیمی به فضل توست
یا قاضی الحوایج! یا سامع الدعا
رحمت بدین فقیر ز فضلت چو حاصل است
داریم تا به حشر بدان شاه اقتدا
(یارب به حق ذکر نسیمی و سوز او
من بنده را ببخش گنه لطف کن عطا)
نسیمی که شیفتگی بی حد و حصری به اهل بیت(ع) و امام رضا (ع) دارد در شعر دیگری و در قالب قطعه، با مطلع:
یارب به حق مرقد پاک امام هشتمین
سلطان جمع اولیا سلطان علی موسی رضا
به درگاه حضرت حق دست دعا بر میدارد و بخشش و آمرزش خود و امت اسلام را با توسل به اهل بیت (ع) و بخصوص حضرت امام رضا(ع) از خداوند طلب می<کند.
۳ – حضرت صائب
میرزا محمد علی بن میرزا عبدالرحیم تبریزی متخلص به ” صائب (زاده ۱۰۰۰ هجری قمری در تبریز و — درگذشته۱۰۸۶ یا ۱۰۸۷ هجری قمری در اصفهان)” از شاعران بی بدیل و غزلسرایان ماندگار و دست نایافتنی ادب فارسی و به قولی قله دست نیافتنی شعر و ادب فارسی است که اصالتا ترک تبار و اهل تبریز بوده است که در کودکی به همراه خانواده با دستور شاه عباس اول از تبریز به همراه صدها خانواده دیگر به اصفهان کوچ داده شدند .
صائب تبریزی در قالب قصیده نیز شاعری بسیار توانا و صاحب سبک است .
شعر صائب بویژه غزل های نابش سرشار از حکمت و نکته های اخلاقی است .
حکیم صائب تبریزی از دلباختگان پاکباز درگاه اهل بیت (ع) بخصوص حضرت علی بن موسی الرضا(ع) است که گویی دوبار توانسته است به زیارت حضرتش نایل گردد.
صائب بلند آوازه و بلند طبع در قصیده ای که در ادامه مشاهده خواهید فرمود، حرم مطهر ثامن الحجج امام رضا (ع) را مکان غروب شمس می داند اما این شمس در نبود جسمانی خویش نه تنها آسمان دل ها را غروب زده کرده است بلکه چشم های فرشتگان و هزاران عاشق از پرتو حرم مطهر امام رضا (ع) بهره مند گشته است :
یا رب این خاک گرامی مغرب خورشید کیست
کز فروغش می شود چشم ملایک اشکبار
صائب در این قصیده کم نظیر به واقف و عالم بر اسرار غیب بودن امام (ع) اشاره می<کند و نیز بر حاکم به امر خداوند بر قضا و قدر الهی بودن از سوی آن حضرت تاکید دارد.
صائب نازک خیال ، رضای خداوند را معطوف در رضای امام (ع) به تصویر می کشد و استنباطش از نام امام رضا(ع) این است که آن حضرت در هر حال راضی به رضای خداوند بوده است.
جناب صائب با هنرمندی تمام در این قصیده به کمالات ، فضایل ، علم و دانش و عظمت و مقام آن حضرت اشاره می کند و آن امام همام را شفیع روز جزا معرفی کرده و به زیبایی به اهمیت زیارت حضرت شمس الشموس برابر حدیثی از حضرت جواد الائمه (ع) اشاره می کند که حسن ختام این قصیده بی نظیر و زیباست.
در ادامه این شعر زیبای حضرت صائب (علیه الرحمه) را با هم می خوانیم:
این حریم کیست کز جوش ملایک روزبار
نیست در وی پرتو خورشید را راه گذار
کیست یارب شمع این فانوس کز نظاره اش
آب می گردد به گرد دیده ها پروانه وار
این شبستان خوابگاه کیست کز موج صفا
دود شمعش می رباید دل چو زلف مشکبار
یارب این خاک گرامی مغرب خورشید کیست
کز فروغش می شود چشم ملایک اشکبار
این مقام کیست کز هر بیضه قندیل او
سر برآرد طایری چون جبرئیل نامدار
کیست یارب در پس این پرده کز انفاس خوش
می برد از چشم ها چون بوی پیراهن غبار
این مزار کیست یارب کز هجوم زائران
غنچه می گردد در او بال ملایک در مطار
جلوه<گاه کیست یارب این زمین مشک<خیز
کز شمیمش می خورد خون ناف آهوی تتار
ساکن این مهد زرّین کیست کز شوق لبش
شیر می جوشد ز پستان صبح را بی اختیار
این همایون بقعه یارب از کدامین سرورست
کز شرافت می زند پهلو به عرش کردگار
سرور دنیا و دین سلطان علی موسی الرضا
آن که دارد همچو دل در سینه عالم قرار
جدول بحر رسالت کز وجود فایضش
خاک پاک طوس شد از بحر رحمت مایه<دار
گوهر بحر ولایت کز ضمیر انورش
هر چه در نه پرده پنهان بود گردید آشکار
آن که گر اوراق فضلش را به روی هم نهند
چون لباس غنچه گردد چاک این نیلی حصار
آسمان از باغ قدرش غنچه نیلوفری است
یک گل رعناست از گلزار او لیل و نهار
مهره مومی است در سرپنجه او آسمان
می دهد او را به هر شکلی که می<خواهد قرار
حاصل دریا و کان را گر به محتاجی دهد
شق شود از جوش گوهر آسمان<ها چون انار
می شود گوهر جواهر سرمه در جیب صدف
در دل دریا شکوه او نماید گر گذار
راز سرپوشیدگان غیب بر صحرا فتد
پرده بردارد اگر از روی خورشید اشتهار
آنچه تا روز جزا در پرده شب مختفی است
پیش عالم او بود چون روز روشن آشکار
گر سپر از موم باشد در دیار حفظ او
تیغ خورشید قیامت را کند دندانه دار
بوی<گل در غنچه از خجلت حصاری گشته است
تا نسیم خلق او پیچیده در مغز بهار
تیغ او چون سربرآرد از نیام مشکفام
می شود صبح قیامت از دل شب آشکار
آن که تیغ کهکشان در قبضه فرمان اوست
چون تواند خصم با او تیغ شد در کارزار؟
تیغ جوهردار او را گو به چشم خود ببین
آن که گوید برنمی خیزد نهنگ از چشمه سار
چون تواند خصم رو به باز با او پنجه کرد؟
آن که شیر پرده را فرمانش آرد در شکار
همچو معنی در ضمیر لفظ پنهان گشته است
در رضای او رضای حضرت پروردگار
شکوه غربت غریبان را ز خاطر بار بست
در غریبی تا اقامت کرد آن کوه وقار
زهر در انگور تا دادند او را دشمنان
ماند چشم تاک تا روز قیامت اشکبار
تاک را چون مار هر جا سبز شد سر می زنند
تا شد از انگور کام شکرینش زهربار
وه چه گویم از صفای روضه پرنور او
کز فروغش کور روشن می شود بی<اختیار
گوشوار خود به رشوت می<دهد عرشِ برین
تا مگر یابد در او یک لحظه چون قندیل بار
می توان خواند از صفای کاشی دیوار او
عکس خط سرنوشت خلق را شبهای تار
روضه پر نور او را زینتی در کار نیست
پنجه خورشید مستغنی است از نقش و نگار
خیره می شد دیده ها از دیدنش چون آفتاب
گر نمی شد قبه نورانی او زرنگار
می توان دیدن چو روی دلبران از زیر زلف
از محجرهای او خلد برین را آشکار
همچو اوراق خزان بال ملایک ریخته است
هر کجا پا می نهی در روضه آن شهریار
می توان رفتن به آسانی به بال قدسیان
از حریم روضه او تا به عرش کردگار
قلزم رحمت حبابی چند بیرون داده است
نیست قندیل این که می بینی به سقفش بی شمار
زیر بال قدسیان چون بیضه پنهان گشته است
قبه نورانی آن سرو عرش اقتدار
از محجرهای زرینش که دام رحمت است
می توان آمرزش جاوید را کردن شکار
تا غبار آستانش جلوه گر شد، حوریان
از عبیر خلد افشانند زلف مشکبار
هر شب از گردون ز شوق سجده خاک درش
قدسیان ریزند چون برگ خزان از شاخسار
کشتی نوح است صندوقش که از طوفان غم
هر که در وی دست زد آمد سلامت بر کنار
خادمان صندوق پوش مرقدش می ساختند
گر نمی بود اطلس گردون ز انجم داغدار
با کمال بی نیازی مرقد زرین او
می کند با دام سیمین مرغ دلها را شکار
اشک شمع روضه او را ز دست یکدگر
حور و غلمان می ربایند از برای گوشوار
نقد می سازد بهشت نسیه را بر زائران
روضه جنت مثالش در دل شبهای تار
می توان خواند از جبین رحل مصحف<های او
رازهای غیب را چون لوح محفوظ آشکار
بس که قرآن در حریم او تلاوت می کنند
صفحه بال ملایک می شود قرآن نگار
هر شب از جوش ملک در روضه پرنور او
شمعها انگشت بردارند بهر زینهار
تا دم صبح از فروغ قبه زرین او
آب می گردد به چشم اختران بی اختیار
هر شبی صد بار از موج صفا در روضه اش
در غلط از صبح افتد زاهد شب زنده دار
حسن خلقش دل نمی بخشید اگر زوار را
آب می شد از شکوهش زهره ها بی اختیار
اختیار خدمت خدام این در می کند
هر که می خواهد شود مخدوم اهل روزگار
از صفای جبهه خدام او دلهای شب
می توان کردن مصحف خط غبار
از سر گلدسته اش چون نخل ایمن تا سح
بر خداجویان شود برق تجلی آشکار
از نوای عندلیبان سر گلدسته اش
قدسیان در وجد و حال آیند ازین نیلی حصار
داغ دارد چلچراغ او درخت طور را
این چنین نخلی ندارد یاد چشم روزگار
از سر دربانی فردوس، رضوان بگذرد
گر بداند می کنندش کفشدار این مزار
خضر تردستی که میراب زلال زندگی است
می کند سقایی این آستان را اختیار
می فتد در دست و پای خادمانش آفتاب
تا مگر چون عودسوز آنجا تواند یافت بار
مطلب کونین آنجا بر سر هم ریخته است
چون برآید ناامید از حضرتش امیدوار؟
روز محشر سر برآرد از گریبان بهشت هر
که اینجا طوق بر گردن گذارد بنده وار
می کند با اسب چوب از آتش دوزخ گذر
هر که را تابوت گردانند گرد این مزار
چشمه کوثر به استقبالش آید روز حشر
هر که را زین آستان بر جبهه بنشیند غبار
از فشار قبر تا روز جزا آسوده است
هر که اینجا از هجوم زائران یابد فشار
می رود فردا سراسر در خیابان بهشت
هر که را امروز افتد در خیابانش گذار
هر که باشد در شمار زائران درگهش
می<تواند شد شفیع عالمی روز شمار
آتش دوزخ نمی گردد به گردش روز حشر
از سر اخلاص هر کس گشت گرد این مزار
بر جبین هر که باشد سکه اخلاص او
از لحد بیرون خرامد چون زر کامل عیار
می شود همسایه دیوار بر دیوار خلد
در جوار روضه او هر که را باشد مزار
هر که شمع نیمسوزی برد با خود زین حریم
ایمن از تاریکی قبرست تا روز شمار
می گشاید چشم زیر خاک بر روی بهشت
هر که از خاک درش با خود برد یک سرمه وار
بر جبین هر که بنشیند غبار درگهش
داخل جنت شود از گرد ره بی انتظار
هر که را چون مهر در پا خار راهش بشکند
سوزن عیسی برون آرد ز پایش نوک خار
آن که باشد یک طواف مرقدش هفتاد حج
فکر صائب چون تواند کرد فضلش را شمار؟»
حضرت صائب در قصیده دیگری یکسره به مدح امام رضا(ع) پرداخته است و اوصاف امام هشتم (ع) را که در احادیث بوده با زبان شعر آورده است . حکمت رضوی نیز در این ابیات گنجانده شده است . معانی با باریک بینی و تناسب با سبک هندی بکار رفته است و صائب تبریزی را در ردیف شاعران توانا و بی نظیر در اشعار رضوی و در قالب قصیده قرار داده است .
صائب خوش قریحه در این قصیده به موضوعاتی مانند فضل زیارت و صفات نبوی، امتحان الهی، غربت امام(ع) ، حکمت و دانش رضوی ، همای شفاعت و … می پردازد.
برای نمونه:
امام رضا (ع) از ” گنجینه حکمت و دانش الهی ” آنچنان بهره<مند گشته است که حکمت یونان در برابر آن کشتی حکمت و دانش الهی فرو رفته و شرمگین گشته است.
علم تو بر سفینه ی منبر چو پا نهاد
یونان کشید سر ز خجالت به زیر آب
و یا اینکه صائب ، امام عزیزش را کعبه آمال و امید خود خطاب می کند:
سلطان ابوالحسن علی موسی آن که هست
گلمیخ آستانه او ماه و آفتاب
آن کعبه امید که صندوق مرقدش
گردیده پایتخت دعاهای مستجاب
صائب همچنین در دو غزل خود هم از امام رضا (ع) یاد کرده است.
۴ -جویای تبریزی
میرزا داراب، معروف به جویای تبریزی و جویای کشمیری، فرزند ملاسامری، از شاعران پارسیگوی سده ۱۲ق / ۱۸م در شبه قاره هند است. اجدادش تبریزی بودند و به هند مهاجرت کردند.
جویا از مشتاقان اهل بیت(ع) و قصیده سرایی تواناست که در غزل نیز چیره دست است و در اقسام مختلف شعر طبع آزمایی کرده است و از علاقمندان به سبک شعر جناب صائب تبریزی است.
جویا در سروده ای در قالب ترجیع بند، یک بیت دعاگونه را میان بند قرار داده و تمام نیت خود از سرودن این شعر را فیض خاکبوسی سلطان دین و دنیا حضرت امام علی بن موسی الرضا(ع) عنوان می کند.
جویا به سخاوت، کمال، محبت و ولایت امام(ع) در این شعر پرداخته و از زیباترین آرایه ها استفاده کرده است.
ترجیع بند زیر حکایت از ارادت قلبی این شاعر به حضرت امام رضا(ع) دارد:
« باشد زبان خامه ی من وحی ترجمان
از فیض مدح حضرت سلطان انس و جان
شاهنشهی که در نظر دیده برتر است
قدر غبار درگهش از اوج لامکان
تا هست تشنه است به خون عدوی او
بیرون فتاده است ازان دشنه را زبان
بخشد سخای او ز افق چرخ را کمر
بار وقار او گسلد کوه را میان
خواهد چو دشمنش دم آبی خورد، شود
هر قطره در گلوش صدف وار استخوان
دارم پی ستایش گلزار خلق او
در دل نهان چو غنچه صد برگ صد زبان
از طالع بلند مرا فیض خاک بوس
بر درگه تو باد نصیب ای شهید طوس
بر خاک آستان تو ای قبله گاه دین
سایند قدسیان ز ره بندگی جبین
زنبور اگر به مزرعه دشمنت چرد
باشد مزاج زهر هلاهل در انگبین
چون روز گام یافت ز رای تو آفتاب
بنهاد شام کاسه دریوزه بر زمین
آسوده از کمین حوادث بود مدام
هر کس به قصد خصم تو بنشست در کمین
زان خصم بی جگر که قهر تو باخت دل
کآیات فتح دید ز پیشانی ات ز چین
مانند ابر تیره زمین بر هوا رود
بر خاک اگر ز قهر بیفشانی آستین
از شوق سجده? تو روان سوی مشهدم
مانند ماه نو شده سر تا به پا جبین
از طالع بلند مرا فیض خاک بوس
بر درگه تو باد نصیب ای شهید طوس
یابد ز بار حلم تو کهسار اگر فشار
چون خون مرده در دل خار شود شرار
سرد از فغان خصم تو هنگامه ی نشور
گرم از شرار قهر تو بازار گیر و دار
آن خسروی شها که به حکم سخای تو
ماهی ز فلس زر به سپر ریخت در بحار
خصمت چو صد هزار پی هم روان شوند
حاشا که جرأتت شمرد داخل قطار
بی امرت ار به گام تصور کند خرام
دل را به پای سیر ز شریان نهی چدار
از صد یک ز صفّ کمالت کسی نگفت
چون من توراست بلبل مدحت سرا هزار
بر خاک درگه تو چو سایم جبین عجز
کی سر به سوی عرش فرود آوردم ز عار
از طالع بلند مرا فیض خاک بوس
بر درگه تو باد نصیب ای شهید طوس
گر پیش خلق طوف تو با حج برابر است
پیش موالیان تو صد حج اکبر است
در چنگ آرزوش فتد گوهر مراد
آنکس که در محیط ولایت شناور است
بسمل صفت به خون حسد می تپد مدام
هر مو به جسم دشمن او نوک خنجر است
کی پیش اهل حسر تواند شدن سفید
آن رو سیه که دشمن آل پیمبر است
بر ما حلال چون نبود مال دشمنت
ما را که خون خصم تو چون شیر مادر است
چون برتر از فلک نبود قدر درگهت
در پیش من ز عرش برین نیز برتر است
احرام بسته طوف سناباد را دلم
شوق است خضر راهم و توفیق رهبر است
از طالع بلند مرا فیض خاک بوس
بر درگه تو باد نصیب ای شهید طوس
تنها نهان نگشته صدف در نقاب آب
از شرم ریزش تو به کهسار شد سحاب
کی پیش ابر جود تو از بحر دم زند
دزدد به سینه اش نفس خامشی حباب
آنجا که باد گلشن خلقت وزد، شود
در کام مار زهر به خاصیت گلاب
رنگی به پیش گلشن خلق تو چون نداشت
خلد برین نهان شده در پرده ی حجاب
در رزمگاه داده ای از آب خنجرت
کشتی عمر خصم به طوفان انقلاب
گوهر برون جهد ز دل بحر چون شرار
عکسی اگر ز شعله ی تیغت فتد در آب
شاها امیدم از کرمت آنکه بعد ازین
گشته مرا اگرچه به پیری بدل شباب
سویت شوم چو با قد چوگان صفت روان
از عمر خود برم به روش گوش در شتاب
از طالع بلند مرا فیض خاک بوس
بر درگه تو باد نصیب ای شهید طوس
سطری نوشته پنجه ی قدرت به آب زر
گر تیغ شاه خوانی وگر آیه ی ظفر
از تیغ جانستان تو در قهر الامان
وز تیر دل شکاف تو در رزم الحذر
بر بسته دست قدر تو اقبال را میان
بگسسته بار حلم تو کهسار را کمر
رزمت برد دل از بر شیران روزگار
عزمت به بیدلان جهان می دهد جگر
کشت امید خصم تو لب تشنه ی بلاست
بارد بر او سحاب به جای مطر شرر
شاها بود طواف توام آرزوی دل
خورشید وار طی ره اینکه کنم به سر
از طالع بلند مرا فیض خاک بوس
بر درگه تو باد نصیب ای شهید طوس
شاها تویی خدیو زمان خسرو زمن
بادا فدای مرقد خاک تو صد چو من
آنرا که با ولای تو رخت از زمانه بست
می زیبدش ز پرده ی چشم ملک کفن
سیری ز جوش حرص نبیند عدوی او
گرداب وار گرچه سراپا بود دهن
کی صرصر خزان کندش عزم ترکتاز
گز ذله بند گلشن خلقت شود چمن
ما را ز زلف یار خوش آینده تر بود
افتد اگر به گردن اعدای او شکن
مستغنی از دعای تو باشد جناب او
جویا تمام کن به دعای خودت سخن
از طالع بلند مرا فیض خاک بوس
بر درگه تو باد نصیب ای شهید طوس»
ارادت و عرض ادب جویا به امام هشتم در این شعر خلاصه نمی شود، وی در اشعار دیگری نیز به امام عزیزش عرض ارادت خود را ابراز کرده است.
پادشاهی است شه رضا امروز
که نه در فکر تخت و دیهیم است
آغاز قطعه ای است کوتاه در وصف بارگاه حضرتش.
جویا در قصیده ای بلندبالا، دوباره مشتاقی خود را نسبت به امام مهربانش بیان کرده است که مطلع آن قصیده این بیت است:
چو خاستی پی رفتن زجا، کدام زمین
که از سرشک دو چشمم نگشته آب نشین؟
و در ابیات بعدی هم می سراید:
شه قلمرو هستی علی بن موسی
امام ثامن ضامن خدیو روی زمین
ز شوق سجده ی درگاه او ملایک را
چو برگ غنچه فتاده جبین به روی جبین
جویا در ادامه این شعر از مشکل خود به آن امام همام پناه می برد و ناله می کند و در پایان باز به زبان شعر دعا می کند و برای دوستداران حضرتش خیرخواهی کرده و برای دشمنان اهل بیت(ع) و امامش نفرین.
چنین جری که تو در عرض مطلبی جویا
دگر دعا کن و بشنو ز شش جهت آمین
ز دوستان تو روی زمین گلستان باد
چنانکه معمور از دشمن تو زیر زمین
نفس به سینه ی خصم تو آخرین دم باد
نگه به چشم عدویت نگاه باز پسین
۵ – ملا محمد رفیع واعظ قزوینی
“ملا محمد رفیع واعظ قزوینی” متولد ۱۰۲۷ و متوفای ۱۰۹۰ هجری قمری است که در قالب “غزل، مثنوی، قصیده، قطعه، رباعی با مضامین مذهبی، اجتماعی، سیاسی، عاشقانه، عارفانه و اخلاقی سروده های مختلفی به فارسی و ترکی دارد.
واعظ قزوینی؛ شاعر، دانشمند و خطیب قرن یازدهم هجری قمری است. واعظ در قصیدهای به نعت پیامبر اسلام (ص)و خاندان او روی آورده و در یکی از ابیات آن از دانش و علم امام رضا (ع) یاد کرده است:
این نامهها به گریه کاظم بشو ز جرم
این جهلها به دانش و علم رضا ببخش
در سرودهای دیگر در ضمن وصف بهار، گریزی به مدح مقام امام هشتم زده و از ایشان با عنوان »شه سریر امامت« یاد کرده و از شکوه و شوکت والای آن حضرت که مانند بحری در برابر حباب است، سخن گفته است:
شه سریر امامت رضا که با مهرش
کسی به حشر نخواهد زکس حساب گرفت
به زیر چرخ نگنجد شکوه شوکت او
که بحر را نتواند به بر حباب گرفت
واعظ ضمن قصیدهای دیگر با استفاده از زیباییهای شعری چنین سروده است:
رضا به حکم قضا حضرت امام رضا
که در قلمرو دلهاست مهر او سلطان
ز دفتر کرم او سحاب یک ورق است
که سطرش از رگ ابر است و نقطهاش باران
۶ – ملا محمد فضولی
ملا محمد بن سلیمان بغدادی مشهور و متخلص به فضولی ( متولد۸۸۵ در حله یا کربلا یا نجف – متوفای ۹۶۳ هجری قمری در بغداد یا کربلا) عالم دینی و شاعر سه زبانه است که به زبان مادری ترکی و نیز به زبان های عربی و فارسی شعرهای نابی سروده است.
مولانا فضولی در مدح و منقبت رسول اکرم (ص) و اهل بیت(ع) به هر سه زبان، شعرهای ماندگاری دارد.
ز خاک خطه ی بغداد یابم نکهت موسی
ز اقلیم خراسان طالب نور رضا باشم
شاید از این بیت فضولی که به نوعی هم محل زندگی و هم علاقه وافرش به امام رضا(ع) و پدر گرامی ایشان حضرت موسی بن جعفر(ع) را نشان می دهد بتوان به علاقه وافر فضولی به اهل بیت(ع) بخصوص این دو امام همام پی برد.
ملا محمد در قصیده ای بسیار زیبا با مطلع:
زهی دمادم به بوی زلفت مذاق خوش دماغ من تر
مرا زمانی مباد بیرون، خیالت از دل هوایت از سر
به استقبال نعت و منقبت و مدح سلطان دل ها حضرت امام علی بن موسی الرضا (ع) می رود و پس از مقدمه ای دلکش ، می سراید:
ز درد عشقت ضعیف و زارم به چاره سازی کسی ندارم
امیدوارم که بر گشاید گره ز کارم امام اظهر
امام بر حق، ولی مطلق، امین قرآن، گزینه انسان
امیر مردان، شه خراسان، علی موسی، رضای جعفر
خجسته ذاتی که گر نبودی، اساس هستی بنای ذاتش
نبودی الفت پی تناسل، ز هفت آبا به چار مادر
امانت دین ز بهر تمکین بدو سپرده شه ولایت
ولایت حق به ارث شرعی بدو رسیده ز شاه قنبر
طریق علمش کشیده راهی ز هفت دریا به چار منبع
نسیم خلقش گشوده عطری ز هشت گلشن به هفت کشور
ز انتساب بارتفاعش عرب موفق بخط اوفی
ز فیض طوف حریم کوی اش ،عجم مشرف به حج اکبر
به شاه انجم اگر ندادی قبول مهرش لوای نصرت
نکشتی او را خلاف عادت به بی سپاهی جهان مسخر
هزار باره به قدر برتر غلامی او ز پادشاهی
کسی که یابد قبول گردد به درگه او کمینه چاکر
نمی نشیند به خاک ذلت نمی دهد دل به تخت خاقان
نمی گزیند ره مذلت نمی نهد سر به تاج قیصر
ز معجزاتش غریب نقلی بیاد دارم ادا نمایم
کز استماعش دل و دماغت سرور یابد شود معطر
چنین شنیدم که بود روزی کنار بحری پی معیشت
ز مخلصان رضا جوانی فقیر حالی بسی محقر
ارادت حق به چهره ی او در سعادت گشود ناگه
ز خلق آبی یکی برون شد ز بحر آمد به جانب بر
گرفت او را جوان مسکین باحتیاطش ببست محکم
اسیر آبی در آن عقوبت بکرد زاری که ای برادر
ز بستن من چه نفع جویی مرا رها کن روم به دریا
بر تو آرم ز قعر دریا به رسم تحفه هزار گوهر
جواب دادش که حاش لله بدین فریبت کجا گذارم
و گر گذارم محال باشد که پیشم آیی تو بار دیگر
اسیر آبی قسم بنام شه خراسان بخورد و گفتا
که نیست در من خلاف پیمان بدین یمینم بدار باور
ز روی حیرت سوال کردش که ای نبوده میان انسان
چه می شناسی که کیست آن شه ترا سوی او که گشت رهبر
بگفت حاشا که من ندانم شهنشهی را که داد تیغش
درین سواحل نجات ما را ز دام افعی ز کام اژدر
ز اقتضای شقاوت ما زمانه چندی ازین مقدم
درین حوالی گرفت مسکن عظیم ماری مهیب منکر
همیشه کردی چو گردبادی کنار دریا بکام سیری
بقدر صیدی ز ما ربودی غذاش بودی همی مقرر
ز غصه او که بود مهلک بر آسمان شد تضرع ما
شگفت ناگه گل تمنا ز غیب شاهی نمود بنگر
بدست تیغی چو برق رخشان بزیر رخشی چو رعد غران
به گاه جولان ز هیبت او دل هژبران طپیده در بر
فشاند آبی بر آتش ما کشید تیغی به قصد افعی
رسید افعی ز برق تیغش بدانچه خس را رسید ز آذر
به یک اشارت دو نیم کردش تبارک الله چه قدرتست این
که می تواند به یک اشارت جماعتی را رهاند از شر
چو فیض او شد مشاهد ما زدیم بوسه به خاک پایش
شدیم سائل که از کجایی بگفت هستم ز نسل حیدر
نقیب هفتم شه خراسان امام عالم رضای کاظم
که اهل دل را ز خاک پایم رهیست روشن ز باب کوثر
اشارت او کشید ما را به طوق طاعت سر اطاعت
کرامت او، به ذکر شایع؛ ولایت ما گرفت یکسر
وسیله این شد که گشت ما را به خاک پایش عقیده حاصل
بدین عقیده سزد که باشد مراتب ما ز چرخ برتر
جوان مخلص چو این حکایت چو دید یک یک گشود بندش
که سهو کردم محب آن شه به بند محنت کجاست در خور
ز بند رشته اسیر آبی به بحر در شد پس از زمانی
بکرد بیرون هزار گوهر بهای هر یک خزانه زر
امام باید چنین که یابد ز معجز او مراد هرکس
اسیر بیند نجات در دم فقیر گردد روان توانگر
ایا امامی که بحر و بر را گرفت صیت صلای جودت
تویی که هستی نظام عالم چراغ مسجد رواج منبر
دو ماه رویت ز حسن طلعت فکنده نوری به هر دو عالم
چهار حد سرای قدرت شده مسجل به چار دفتر
ز بحر علمت زلال رحمت همه زمانی دویده هر سو
ز خوان لطفت نوال نعمت همه جهان را شده مقرر
اگر چه هستی بروی چون مه چراغ مشرق ولی بگویم
به هیچ صورت نمی نمایی به اهل مغرب رخ منور
فلک ز مشرق مثال خور را همیشه آرد از آن به مغرب
که هر که باشد رخ تو بیند د رآن صحیفه تویی مصور
شها فضولی ز روی رغبت سر طواف در تو دارد
چنانکه خواهد درین عزیمت بسان مرغی بر آورد پر
امیدوارم خلاف واقع حجاب مانع ز راه خیزد
مراد خاطر ز لطف ایزد به وجه احسن شود میسر
فضولی خوش قریحه با لطافت خاصی که مخصوص اوست در این سروده با طبعی نازک و با استفاده از تمثیل و آرایه های بسیار ناب و برگزیده به مدح و ثنای امام عزیزش می پردازد و زیارت بارگاه آن جناب را حج اکبر توصیف می کند و در متن شعر به بیان داستانی اشاره می<کند.
»چراغ مسجد، رواج منبر« خطاب قرار دادن امام رضا(ع) در این شعر و یا نور خواندن حضرتش حاکی از اشارات بدیعی در ادب فارسی نسبت به امام هشتم است که ملا محمد فضولی بخوبی از عهده آن برآمده است.
۷ – ناصرالدین شاه قاجار
ناصرالدینشاه (متولد ۲۵ تیر ۱۲۱۰ – مقتول ۱۲ اردیبهشت ۱۲۷۵ ) از قریحه شعری برخوردار بوده است.
مشهور است که یکبار ناصرالدین شاه بنا به نذری که برای شفا از بیماری داشت به زیارت حرم رضوی شتافت و آنجا ۱۵ روز کفشداری کرد و با خاکساری یک شعر بسیار زیبا هم سرود که بالای کفشکن حرم مطهر کتیبه شد:
کجا هوای شهنشاهی زمین دارم
که کفشداری سلطان هشتمین دارم
سزد که فخر کنم بر شهان به روز جزا
به کفشداری سلطان دین امام رضا (ع)
۸ – حجت الاسلام نیّر
میرزا محمدتقی مامقانی یا میرزا محمدتقی حجه الاسلام ( متولد ۱۲۴۸ – متوفای ۱۳۱۲ هجری قمری)، متخلص به «نیّر» و مشهور به «نیّر تبریزی» در شهر تبریز به دنیا آمد.
این شاعر پرآوازه به سه زبان ترکی، فارسی و عربی شعر می سرود.
«دیوان نیّر تبریزی» از سه بخش عمده تشکیل شده است: ۱- آتشکده ی نیر (مثنوی عاشورایی) ۲ – لآلی منظومه ۳ – دیوان غزلیات.
نیّر در آثارش نشان می دهد که علاقه و اشتیاق وافری به اهل بیت(ع) دارد و مرثیه سرایی کم<نظیر و منقبت<سرایی زبردست است. حجت الاسلام نیّر در قصیده ای با مطلع:
پیچم به خود چو مار در این تنگنای تار
دردا که شد طلسم من این آتشین حصار
بعد از مقدمه ای طولانی ، چنین می سراید که اگر از دست دوران به ستوه آمدی، رو به سوی حضرت امام رضا(ع) کن.
… رو کن به خاک درگه سلطان دین رضا
کاو داد زند، بار ستاند؛ زنند بار
زاستادم این سخن چو برآمد بگوش هوش
دردم ز جای جستم و بستم بسیج بار
کردم رکاب سخت و عنان سست بیدرنگ
هشتم زشوق رو سوی خورشید ذره دار
کردم زدرج طبع یکی چامه ی مدیح
تقدیم بارگاه جلالش بر اهوار
حجت الاسلام نیّر در این قصیده زیبا گاهی تمثیل را چاشنی کار قرار می دهد – یکدست بی صداست! – و با طبع لطیفش به مدح امام رضا(ع) می پردازد و از فضیلت و مقام بلند آن حضرت می گوید و عصمت و عظمت حضرتش را به زیبایی در بیت بیت این سروده فریاد می زند :
… ای طلعت تو هیکل توحید کردگار
موسی به خواب غشوه و در جلوه روی بار
فرزند خانه زاد خداوند لم یلد
همنام نقش بند، موالید هفت و چار
ناموس کردگار، تو را مام بی<قرین
سالار کاینات، تو را باب تاجدار
امر تو بر ممالک ایجاد ناگزیر
حکم تو در مجاری اقدام ناگذار
طور سنای تو چو سناباد طوس شد
گو با کلیم دامن سینا فروگذار
روشندلان غیب که پیک جواد شد
در شش جهت به امر تو پیوسته بس سپار
درج چهار گوهر و غواص هفت بحر
ضرغام نه کنام و سلیل دو شهریار
رفعت تو را فلک، تو در او مهر دلفروز
عصمت تو را صدف، تو در او درّ شاهوار
نوری که آدم از آن در خور سجود
از مطلع جبین مبین تو آشکار
اعیان ماسوا همه یکسر ظلال توست
دیّار نیست غیر وجود تو در دیار
روزی که شد ز پرده ابداع کن بلند
آوازه ی حدوث موالید چارتار
جز صیت خلق چارده هیکل که از ازل
ای روز ممکنات جهان گردش اختیار
در پرده وجود سرودی دگر نبود
باقی همه حدیث و صدا بود کوهسار
حیران به ورطه عظمت کشتی خرد
نی موج را نهایت نی بحر را کنار
مرآت حق نماست سراپا وجود تو
نشگفت اگر بنام خدا گشته نامدار
شیخ ار به نقص گفته من کپ زند بگو
نا بالغست عقل تو لالا بر او گمار
گر بار کاروان شب و روز وا کنند
بیند همی عیان همه با چشم اعتبار
کاثقال علم توست که گردیده از ازل
سوی ابد روانه قطار از پی قطار
ذرات کاینات بساط شهود و غیب
از ذره تا بذره و از قطره تا بحار
آیات فضل توست که بنوشته کلک صنع
بر لوح آسمان و زمین باخط غبار
ابلیس را اگر رقم بندگی دهی
در حشر کمترین خدمش جنت است و نار
چوبی کجا به دست کلیم اژدها شدی
دست تو گر نبود بر آن دست دستیار
این خود مبرهنست که یکدست بی<صداست
بیهوده این مثال نپذیرفته اشتهار
لطفت اگر به پشه ناچیز پر دهد
عنقا به پشت قاف عدم جوید استتار
ریزد بر اوج گاه عروجش عقاب، پر
بازد زاهتزاز هبوطش هما، قرار
نسر کنام چرخ بدزدد به خویش، بال
چون کبک کر ز جلوه شاهین جانشکار
پیلان مست نخوت نمرودی از دماغ
بیرون برد زصیت طنینش به پیل سار
شب باز اگر به ظل همای تو جا کند
بر سر ز آفتاب نهد تاج افتخار
از یک نظر به قوت اعجاز عیسوی
ضعف عشا برون برد از چشم روزگار
طاووس نیمروز کند کور پی چو بوم
دزدد به زیر پرده ی شب سر، ز چشم تار
هدهد که بیند آب روان در تک زمین
گردد ز ضعف باصره خویش شرمسار
از نه فلک به تهنیت و چشم روشنی
آید بر مسیح سر و شان دیده دار
تا روز واپسین نرود کس به خواب مرگ
گر زیر سر نهند سرش وقت احتضار
برگ چنار اگر نگوارد به طبع او
از بن برافکند زجهان ریشه چنار
گر ماه مصر را به غلامی کنی قبول
خور در بهاش در هم انجم کند نثار
نیّر، چو پی به کعبه مقصود برده (ای)
از خاک آستان درش جبهه بر مدار
پرکن ز توشه در جهان دامن امید
در سفره ی کرم نبود جای انتظار
پای جراده است شها با تو مدح من
در پیشگاه تخت سلیمان به روز بار
ورنه من از کجا و مدیح تو از کجا
ای دفتر مدیح تو الواح روزگار
موئی به غفلت از در تو گر سپید شد
آورده ام رخ سیه اینک به اعتذار
نیّر شیرین سخن در سروده ای دیگر منظومه وار به حضرت امام رضا(ع) عرض ارادت می کند که یک بند از آن سروده را در اینجا می آوریم:
… مهین مطاف شه خراسان
امین ناموس، ضمین عصیان
سلیل احمد، خلیل رحمان
علی عالی، ولیّ والا
* شاعران متأخر :
۹ – حکیم استاد شهریار
زنده یاد استاد محمدحسین بهجت تبریزی ( متولد ۱۲۸۵ و متوفا به سال ۱۳۶۸ ه.ش ) نه تنها بزرگترین شاعر معاصر بلکه یکی از شعرای نامی ایران از ابتدا تا به امروز است که در سروده هایش عرض ارادت و ادب خود را بارها به اهل بیت(ع) اظهار داشته است.
حکیم استاد شهریار از شیفتگان خاص امام رضا (ع) بود و شعر زیر مشتی از این خروار است که به زبانی ساده اما شیوا سروده شده است که اشتیاق زیارت حضرتش برای مشتاقان به خوبی در این سروده بیان شده است :
دلها که آرزوی امام رضا کنند
گویا زیارت علی مرتضی کنند
چون زنگ ماروان دل عشاق می تپد
چون زائران روانه به دارالرضا کنند
در حسرت طواف تو ای آشیان قدس
دلهای پر شکسته، چه پرها که وا کنند
مردم به پیک آه پیایی پیادگان
آتش سوار مرکب باد صبا کنند
آنجا طلای گنبد و گلدسته کیمیاست
وز کیمیای آن، مس قلبت طلا کنند
یک کاروان شوق به سودای مشهدند
کآن صحن را به شور و نوا نینوا کنند
چاوش اگر به اهل قبور این صلا دهند
خیزند مردگان و قیامت به پا کنند
ما را جواب کرده طبیبان و میرویم
آنجا که دردها به دعایی دوا کنند
فرض است این زیارت و باید ادا به وقت
اهل خدا فریضه نشاید قضا کنند؟
تا بازگشت قافله چشمان در انتظار
کز کیمیای گرد رهش توتیا کنند
نامرد جیفه خوار مرادی نمیدهد
آنجا برو که حاجت مردان روا کنند
با واصلان ذوق و صفا گو خدایرا
با خستگان عشق و وفا هم دعا کنند
بیگانه را کجا خبر از لذّت حضور
اینها حکایتی است که با آشنا کنند
سودای اهل بیت دهد سود عاقبت
سوداگران، معامله گو با خدا کنند
زان لعل و خط بیار، نباتی و مصحفی
تا اهل دل مصالحه با ماسوا کنند
با دوست عرضه کن تو تقاضای شهریار
بگذار دشمنان همه روی و ریا کنند
شایدگلواژه ناب «لذت حضور» که استاد شهریار در این شعر در نهایت سادگی به کار برده است برای زائران حضرتش آنچنان آشنا و دلربا باشد که با هر بار خواندن این شعر ، تکرار این لذت تمام نشدنی را برای حضوری دوباره تمنا کنند.
استاد شهریار در این سروده به سادگی اما زیبایی می سراید: – مس قلبت طلا کنند – و زبان عاجز از توصیف این گلواژه ای است که استاد عاشق حضرت امام رضا(ع) به زیبایی هرچه تمام به کار برده است.
۱۰ – حبیب اله چایچیان(حسان)
حبیبالله چایچیان (متولد ۱۳۰۲ تبریز- متوفای ۱۳۹۶ هجری شمسی)، متخلّص به حسان، شاعر و مرثیهسرای اهل بیت(ع) در قرن چهاردهم شمسی است که بیشتر سرودههای او مدح و مرثیه اهلبیت(ع) است.
او از علامه امینی و علامه عسکری تأثیر پذیرفته است. علامه امینی و آیت ا… العظمی امام خامنهای او را تحسین و تشویق کردهاند. دیوان اشعار او در سه جلد به چاپ رسیده است.
«آمدم ای شاه پناهم بده» از سرودههای معروف او است که با توجه به سادگی شعر و زبان امروزی اش مورد توجه مشتاقان خورشید هشتم ولایت قرار گرفته است و موسیقیایی بودن این سروده که مرحوم محمدعلی کریم خانی با آن صدای آسمانی اش این شعر را جاودانه کرد از دیگر امتیازات و توفیقات این سروده زیباست.
آمدم ای شاه پناهم بده
خط امانی ز گناهم بده
ای حرمت ملجأ درماندگان
دور مران از در و راهم بده
ای گل بی خار گلستان عشق
قرب مکانی چو گیاهم بده
لایق وصل تو که من نیستم
اذن به یک لحظه نگاهم بده
ای که حریمت مَثل کهرباست
شوق و سبک خیزی کاهم بده
تا که ز عشق تو گدازم چو شمع
گرمی جان سوز به آهم بده
لشکر شیطان به کمین منند
بی کسم ای شاه پناهم بده
از صف مژگان نگهی کن به من
با نظری یار و سپاهم بده
در شب اول که به قبرم نهند
نور بدان شام سیاهم بده
ای که عطابخش همه عالمی
جمله حاجات مرا هم بده
آن چه صلاح است برای ” حسان “
از تو اگر هم که نخواهم بده
این شاعر خوش قریحه و عاشق در غزلی دیگر بی<قراری خود را برای منقبت و جلب محبت آن امام همام اشتیاق به زیارت مشهدش را اینگونه بی آلایش نشان می دهد:
آن خالقی که بر تن بی روح جان دهد
مهر تو رایگان به دل خاکیان دهد
شخص کریم، جودِ بلاشرط می کند
آری خدا هر آنچه دهد رایگان <سوال داد
وصل تو را که خواسته ام بی گمان دهد
از خلقت تو خواست خداوند لامکان
ما را کنار رحمت عامش مکان دهد
گر جان دهم به یک نگهت سود با من است
کالای خویش را که بدین حد گران دهد؟
بی امتحان مرا به غلامی قبول کن
رسوا شوم اگر دل من امتحان دهد
دارم امید لطف تو گیرد چو دست من
دامان پر ز گرد گناهم تکان دهد
می خواست گر خدای که نبخشد گناه ما
ما را چرا امام چنین مهربان دهد؟
آن پرچمی که بر سر بام حریم توست
راه بهشت را به محبان نشان دهد
قلب”حسان” به یاد تو از غصه فارغ است
در انتظار این که به پای تو جان دهد
۱۱ – سعدی زمان
مرحوم استاد سید رضا حسینی سعدی زمان ( متولد ۱۲۸۵ – متوفای ۱۳۶۵ هجری شمسی در تبریز ) مشهور به سعدی زمان و متخلص به حسینی از شاعران بلندمرتبه مرثیه سرای ترکی است که در مرثیه و مدح اهل بیت(ع) و بخصوص شعر عاشورایی جایگاه خاصی در ادبیات ترکی آذری دارد.
سعدی زمان به زبان فارسی هم شعرهایی در مدح و سوگ اهل بیت(ع) به نظم کشیده است که نشان از تبحر این شاعر دو زبانه در ادب فارسی است.
شیخ الاسلام سعدی زمان بارها به خاکبوسی امام هشتم(ع) نایل گردیده و حتی به جاروب کشان این آستان بهشتی غبطه خورده است:
ای آنکه در این بقعه تو جاروب زنی
در رتبه فزونتر ز خدیو زمنی
اینجاست یکی باغ ز باغات بهشت
خوش باش که باغبان زیبا چمنی
پرهای ملک فرش در این دربار است
هان صدمه به پرهای ملائک نزنی
جاروب باحترام و آهسته بکش
ترسم که پر مقربین در شکنی
سعدی زمان که به سرودن شعر در غزل و قصیده و قطعه شهره است ، گاهی هم به رباعی و دوبیتی بسنده کرده و به اهل بیت(ع) اینگونه عرض ادب نموده است:
ای نسیم صبحدم مُردم ز درد اشتیاق
رو به خاک طوس یعنی قبله گاه نُه رواق
بوسه زن بر آستان قدس و آن گه عرضه دار
ای به قربان سگان کوی تو طال الفراق
سعدی زمان استاد قصیده و غزل سرایی است و به طبعیّت از پیشینیان در عرصه قصیده نیز طبع آزمایی کرده و شوق بی وصف خود را به حضرت شمس الشموس(ع) نمایان ساخته است.
شاعر دلسوخته در قصیده ای که در ادامه تقدیمتان می گردد حریم رضوی را بهشت معرفی کرده و زائران این بارگاه منور را قابل حسرت خوردن و غبطه دیگران عنوان می کند.
سعدی زمان، امام رضا(ع) را مظهر صفات خداوند توصیف کرده و با آرایه های ادبی زیبایی امامش را »شمس الشموس« و»دست کردگار« خطاب قرار می<دهد و با تضرع از حضرتش یاری می جوید.
ای دل اگر هوای بهشت است در سرت
ور مایلی که لؤلؤِ تر باشد افسرت
بر طوس کن گذر به حریم رضا نگر
تا جلوه گر بهشت شود در برابرت
بگذار فرق خویش بر آن آستان قدس
تا فرق فرقدان بکند غطبه بر سرت
از چشمه ی دو چشم سرشگ روان نگر
گر در دل است حسرت انهار کوثرت
وآنگه به خاک پای شه طوس عرضه<دار
ای خسروی که جمله شهانند چاکرت
یا ثامن الائمه شه ملک اقتدار
ای مظهر صفات خداوند مَظهَرَت
شمس الشموس! شهره ی عالم شدی از آنک
هر صبحگاه سجده کند مهر خاورت
قربان زخم های دل نازنین تو
چون است سوز سینه پاک و مطهرّت
بر زخم های جسم و دو دست بریده?
عباس نامدار و عموی دلاورت
بگشا گره ز کار من ای دست کردگار
شاها دگر امید ندارم بجز درت
ای دستگیر خلق فتادم ز پا برآر
دستی به دستگیری من، جان خواهرت
رویم سیاه و راحله ام بار معصیت
بهر عطا بر آمده ام خسروا برت
امروز عقده ی دلم از رأفتی گشای
فردا شفیع باش به درگاه داورت
خواهی صله «حسینی» گر از شهریار طوس
باشد عطای شاه ز دعبل فزونترت
سعدی زمان در قصیده ای دیگر با مطلع زیر به مناسبت میلاد فرخنده امام هشتم(ع) ،چکامه سرایی می کند:
امروز جشن در همه ارض و سما بپاست
میلاد ذی سعادتِ سلطان دین رضاست
سعدی زمان، این میلادیه را با بیت دعاگونه زیر به پایان می رساند:
ما را مدام در کنف خود نگاهدار
یا رب بحق آنکه شه ملک ارتضاست
حسینی سعدی زمان شاعر کثیرالشعری در ارتباط با ائمه(ع) بخصوص امام رضا(ع) است.
شاعر در مدح حضرت امام رضا علیه السلام و بارگاه منور حضرتش قصیده دیگری را سروده و شعر گفتمانی خود را با نغمه ها و آرایه های ادبی جذابی آراسته است.
به پیر خرد گفتم ای عالم آرا
کجا بود طور و چه بود آن تجلّی؟
شاعر در این قصیده که طولانی تر از دیگر قصاید وی است با برشمردن فضایل رضوی به نغمه پردازی خود صفا و جلا می دهد و از جمله جمال رضوی را جمالِ الهی بر می شمرد به مصداق این آیه که می فرماید: … وَجهُ رَبّک وَ یَبقی
جناب سعدی زمان در ادامه این سروده به واقعه به توپ بستن حرم رضوی توسط کفار روس اشاره می کند …
بفرمان فرمانده شوم روسی
عدوی منازع به خلاق یکتا
کند افسران جهود و مسیحی
ز خون طاق پاک حرم را مُحنّا
سر و دست زوّار افتد ز پیکر
رود از رواق حرم خون چو دریا
یکی جان به لب در زبان ذکر یارب
یکی اشک ریزان به سر تیغ بُرّا
دهد کودکان جان در آغوش مادر
شود روضه ی شاه دین پر ز غوغا
ایا شاه دین ای ولیِّ خداوند
شد آغشته با خون ز بس پیر و برنا
زنان و یتیمان بی کس برآورد
چو اطفال جدت فغان واحسینا
چنان محشری گشت در طوس ظاهر
که هنگامه ی کربلا شد هویدا
چه گویم چه محشر چه شور قیامت
که صغری است در نزد آن حشر کبری
سعدی زمان به پاس این همه عاشقی و نغمه سرایی در بارگاه رضوی در پایان این قصیده شورانگیز و تاریخی از آن حضرت درخواست می کند که سالی یکبار زیارت بارگاهش را نصیب وی کند.
بخوان میهمانم به هر سال، یکبار
بده در مدیحت مرا نطق گویا
کسی پرسدم گر به مدح و رثایت
شهت جایزه داد؟ گویم چه شاها؟
به انصاف بنگر چه گویم به پاسخ
نعم گویم اندر جوابش و یا لا؟
۱۲ – میرزا حسین کریمی مراغه ای
استاد میرزاحسین کریمی مراغهای ( متولد ۱۳۱۰ – متوفای ۱۴۰۱ هجری شمسی در مراغه ) شاعر مذهبی ، اجتماعی و طنز است که بیش از ۳۵۰ هزار بیت شعر از او به یادگار مانده است.
کریمی به فارسی و ترکی شعرهای خوبی دارد و در مدح و منقبت و سوگ اهل بیت (ع) شعرهای دلنشینی سروده است.
وی چندبار در محضر مقام معظم رهبری شعرخوانی کرده و پس از فوت این شاعر خوش قریحه ، رهبر انقلاب از وی به عنوان شاعر شیرین سخن در پیام تسلیتی که صادر کردند نام می برد.
این شاعر فرهیخته ساده گویی را هنر سروده های خود قرار می داد:
در خراسان جلوه ی ایزدنما دارد رضا
قبه ی زرین و ایوان طلا دارد رضا
کعبه از سعی و صفایش مسلمین را قبله شد
زمزم و سعی و صفا را صد صفا دارد رضا
زائرش کی آرزوی جنت العلا کند
جنتی جالب ز فردوس علا دارد رضا
گر عظیم است عرش رحمان در مقام و منزلت
آستانی اعظم از عرش خدا دارد رضا
شیعیان را دست حاجت جمله بر دامان اوست
جان به قربانش ید مشکل گشا دارد رضا
هر مریضی که امیدش قطع شد از هر طبیب
گو بیاید بر درش دارالشفا دارد رضا
هرشب جمعه شهید کربلا مهمان اوست
فاش گویم در خراسان،کربلا دارد رضا
آه از آندم گفت یابن العم معذورم بدار
امتناع از خوردن زهر جفا دارد رضا
گفت مجبوری به فرمانم سر از طاعت مپیچ
گفت یارب بر قضای تو رضا دارد رضا
ای کریمی هر چه می خواهی بخواه از حضرتش
همچو بابش مرتضی جود و سخا دارد رضا
۱۳ – حسین منزوی
زنده نام حسین منزوی ، غزلسرای برجسته معاصر (متولد ۱۳۲۵ زنجان- متوفای ۱۳۸۳ تهران – مدفون در زنجان) برگزیده اولین دوره جشنواره بینالمللی شعر فجر در بخش شعر کلاسیک است. هرچند وی در ادبیات نوین هم متبحر بود. شاعر در غزل زیر عرض ارادت خود را نسبت به مرادش حضرت امام رضا(ع) به زیبایی بیان می کند و امام عزیزش را سرور و فرمانروای انس و جان معرفی می کند و اعتراف می کند که زبانش از توصیف آن والامقام عاجز است :
در این مشهد که هم بالین طوس و طایران خفته است
جهان جان و بالاتر از آن ، جانِ جهان خفته است
از این جا بردمد خورشید و اقطار جهان گیرد
زمینی که در آن هشتم امام شیعیان خفته است
سریر ارتضا را ، اوست سلطان و رضا نامش
کسی که قاصر از توصیف اوصافش زبان ، خفته است
حریم کبریایش را چه گویم تا کنم تصویر ؟
به مدح او قلم از کار مانده است و بیان خفته است
عجب نبود اگر که اِنس و جانش، آستان بوسند
که این جا سرور و فرمانروای انس و جان خفته است
امام هشتم آری آن که هشته حشمت و جاهش
سریر عزّت و شوکت به فرق فرقدان خفته است
چنان شاهی که خاک مدفن پاکش به یُمن او
فروشَد سروری و برتری بر آسمان ، خفته است
۱۴ – عابد تبریزی
زنده یاد محمد عابد تبریزی (متولد ۱۳۱۴ – متوفای ۱۳۸۵ هجری شمسی در تبریز ) از شاعران کثیر الشعر در ارتباط با اهل بیت(ع) است و شاگردان بسیاری را در عرصه مدیحه و مرثیه سرایی در تبریز تربیت کرده است.
از این شاعر بیش از ۲۵ هزار بیت شعر به یادگار مانده است.
استاد عابد نیز مانند همه شاعران آذربایجانی علاقه مندی وافری به امام رضا(ع) داشت و در سروده های مختلفی این علاقه مندی را به نمایش گذاشته است.
ای عکسِ جمالِ کبریایی
ای سایه رحمتِ خدایی
ای صدرنشینِ سدره منزل
ای روشنی سراچه ی دل
ای نقشِ جریده ی عنایت
سلطانِ قلمروِ ولایت
این ابیات، دیباجه یک مثنوی است که عابد شیرین کلام به امام غریبش تقدیم کرده است.
ای وجهه ی آدمیت از تو
ای هشت بهشت، خاکِ کویت
ای خُلدِ بَرین در آرزویت
ای قبله<ی عارفان مطافت
ای کعبه همیشه در طوافت
ای شمعِ جلالِ بزمِ عُرفان
سلطانِ زَمن، شهِ خراسان…
شاعر در بخش دیگری از این مثنوی زیبا به شرف و عظمت خاک خراسان می پردازد و این سرزمین را ملجا و پناهگاه ناامیدان و به نوعی سرای امید معرفی می کند:
این خطه که چرخ چون تو ماه است
بر اهلِ یقین، پناهگاه است
جویند به جِد، اهلِ اُلفت
از خاکِ تو کیمیای عزّت
شد از همه جا کسی که ماُیوس
رو کرد به خاکِ خطهُ طوس
کاین جاست پناهِ بی پناهان
اینجاست صفای رو سیاهان
این درگهِ رشگ عرشِ اَعلا
بر فوجِ ملک بوَد مُصلّا
چون فرش، عجب نه گر بدین در
جبریلِ اَمین فِکنده شَهپر
ای صادرِ جیبِ صبحِ اوّل
آرامِ دلِ نَبیّ مُرسل
ای نورِ نخست و میرِ هشتم
هستی زِ تو غرق در تنعّم
ای ذاتِ تو نور رَسته از نور
عالم زِ تو غرقِ نور، چون طور…
جناب عابد، ابیات پایانی این مثنوی را به دعا و مناجات اختصاص داده است:
یا رب به دعای صبح خیزان
از سوزِ فراقِ اشک ریزان
یارب به نیازِ شب نشینان
دلسوختگان، غم آفرینان
با رحمتِ خود پناهمان ده
در بزمِ قبول راهمان ده
مرحوم عابد، در غزلی هم زبان حال زائران امام رضا علیه السلام را با زبان شعر بیان می کند و در این سروده تاکید می کند که مانند همه زائران حضرتش عشقی به جز عترت و قرآن ندارد :
ما شیفتگان زائر درگاه رضاییم
پروانه ی دلسوخته ی شمع ولاییم
روکرده به اخلاص بر این کعبه ی مقصود
لبیک زنان در حرم قدس و صفاییم
هر چند در این خانه مقیمیم و لیکن
جویای تجلای رخ خان خداییم
از لطف خدا ملک سعادت وطن ماست
تا ریزه خور خوان غریب الغرباییم
تا چهره نهادیم، بر این درگه والا
از عزّ و تفاخر به فلک فرق بساییم
از سلطنت کون و مکان چهره بتابیم
تا بر در سلطان دو اقلیم، گداییم
شد راهنما جاذبه ی لطف و عطایش
کز بهر طواف حرم عشق بیاییم
ما را نبود عشق به جز عترت و قرآن
حاشا که گرفتار تمنا و هواییم
پرورده ی آیات خداوند مجیدیم
گلبوته ی گلزار دلارای هواییم
هستیم ز تبریز و در این درگه والا
سرمست ولا در هوس کرب و بلاییم
عابدتبریزی در غزلی دیگر عرض ارادت خود را با سلام دادن به حضرت امام رضا(ع) با زبانی ساده شروع کرده و به پایان می رساند:
اَلسَّلام ای آستانت قبله ی جان اَلسَّلام
اَلسَّلام ای ملجأ أرباب عرفان اَلسَّلام
ای حریم بارگاهت مأمن اهل نیاز
وی ز انوارت صفای باغ رضوان اَلسَّلام
ای ز یمن بارگاه غبطه ی فردوس تو
خال روی هفت خط ملک خراسان اَلسَّلام
ای پر جبریل زیر انداز پای زائرت
خادمان درگهت حورا و غلمان اَلسَّلام
خود نه زوّارت به تکریم تو دست اندر بغل
خاضع شأنت رواق و طاق و ایوان اَلسَّلام
انبیا صف بسته از بهر طواف مرقدت
علویان با صد زبان پیشت ثناخوان اَلسَّلام
هر غبار انگیخت اینجا نفخه ی باد سحر
شد جواهر سرمه ی چشم محبّان اَلسَّلام
ای ملک تسبیح گو بر درگه والای تو
ای فلک در بارگاهت چترگردان اَلسَّلام
ای پناه بی پناهان آستان عزّتت
ای گواه شأن تو آیات قرآن اَلسَّلام
ما و چشم اندر عطای بیکرانت ای رئوف
حق زهرا رحمتی بر ما فقیران اَلسَّلام
۱۵ – امید سلماسی:
اصالتا اهل سلماس بوده و متولد پایتخت شعر آیینی ایران یعنی تبریز است و ۲۲ سال است که در ارومیه ساکن است. وی از محضر استادانی چون مرحوم استاد شهریار ، مرحوم استاد شیدا ، استاد نظمی ، مرحوم استاد عابد و استاد احمد خسروشاهی فنون شعر را آموخته است.
نخستین مجموعه شعر آیینی در آذربایجان غربی یک دهه پیش توسط وی در کتابی بنام «تو کیستی» انتشار یافت.
امید سلماسی به زبان ترکی دهها غزل ، قصیده ، قطعه، رباعی و دوبیتی در وصف و مدح و منقبت سلطان دین و دنیا حضرت امام علی بن موسی الرضا (ع) تقدیم کرده است و به فارسی نیز چند غزل و چند دوبیتی و رباعی سروده است.
امید سلماسی نماینده صدها شاعر معاصر ترک زبان ایرانی است که با علاقه مندی به فارسی شعر می سرایند و به اهل بیت(ع) و بخصوص به حضرت امام رضا(ع) عرض ارادت و ادب می کنند:
گرفتار دردم که درمان ندارم
بجز درد و حال پریشان ندارم
من از لطف گل ها که با خار دارند
به لبخند گل ها هم ایمان ندارم
به کنج قناعت به جایی رسیدم
که چشمی به جاهِ سلیمان ندارم
مکن عیبم ای دل چو مجنون
که منزلگهی جز بیابان ندارم
قدم در طریقی نهادم به مستی
که آگاهی از خطّ پایان ندارم
من اقرار دارم که در زندگانی
به پرونده ام غیر از عصیان ندارم
محال است یکدم که آرام گیرم
جوانی زِ کف رفت و سامان ندارم
به پیری ، پس از سال ها دل سپردن
براتی سوی شاه مردان ندارم
من از سلکِ افتادگانم ، امیدی
بجز شهریار خراسان ندارم…
…………………………………………….
منابع و مأخذ:
۱ – دیوان ۶ جلدی صائب تبریزی ـ به کوشش قهرمان خراسانی
۲ – دیوان فارسی فضولی – به کوشش حسیبه مازی اوغلو
۳ – دیوان استاد شهریار_(۲ جلدی) – انتشارات نگاه
۴ – دیوان جویای تبریزی – انتشارات برگ
۵ – مجموعه اشعار حسین منزوی – انتشارات نگاه
۶ – د\یوان خاقانی – به کوشش علی عبدالرسولی
۷ – اشعار کریمی مراغه ای – سایت امام هشت
۸ – کتاب عابد خلوت نشین – فانی تبریزی
۹ – سایت تبریز پدیا – مشاهیر و مفاخر
۱۰- دیوان اشعار فارسی سیدعمادالدین نسیمی – به کوشش حسین محمدزاده صدیق
۱۱- لمعات حسینی و کنز الحسینی – اثر سید رضا حسینی سعدی زمان
۱۲ – دیوان ملامحمد رفیع واعظ قزوینی – به کوشش سید حسن سادات ناصری
۱۳ – روایت کفشداری ناصرالدین شاه – شهرآرا نیوز
۱۴ – تو کیستی – مجموعه اشعار امید سلماسی






